امروز دوشنبه 15 مهر 1387

 

 
 



 
Red Pink Green Brown BlueLight Blue BlueDark



تعداد بازديد تا كنون: 4222 بار
عنوان : ترجمه وتعريب

ترجمه و تعريب :

شرط اساسي در ترجمه و تعريب دانستن زمان فعل‌ها و شناخت لازم يا متعدي بودن آنها، سپس تركيب‌هاي وصفي و اضافي و نيز ترجمه حروف در عربي و ... مي‌باشد كه چكيده‌اي از اين مطالب در زير خواهد آمد.

ابتدا نكاتي راجع به ترجمه افعال ماضي:

  • ماضي ساده = بر زمان گذشته دلالت دارد. ذَهَبَ = رفت ، أرْسَلَ = فرستاد.
  • .
  • توجه داشته باشيد كه ماضي منفي به صورت نقلي منفي نيز ترجمه مي‌شود.

  • ماضي نقلي: قد + ماضي = قَدْ ذَهَبَ = رفته است. [ به صورت ماضي ساده نيز ترجمه مي شود ولي با تأكيد] مطمئناً رفت.
  • ماضي بعيد: كان + قد + ماضي = كانَ قَدْ ذَهَبَ = رفته بود ( آوردن قَدْ الزامي نيست.)
  • ماضي استمراري: كان + مضارع = كانَ يَذْهَبُ = مي‌رفت
  • نكاتي راجع به افعال مضارع در ترجمه:

  • مضارع ساده: معادل مضارع اخباري در فارسي ترجمه مي‌شود. يَذْهَبُ = مي‌رود.
  • مضارع منفي: ما + مضارع / لا + مضارع مرفوع = ما يَذْهَبُ / لا يَذْهَبُ = نمي‌رود.
  • مضارع مستقبل = س – سوف + مضارع = سَيَذْهَبُ = خواهد رفت.
  • سوف يَذهبُ = خواهد رفت.

  • مستقبل منفي = لَنْ + مضارع منصوب = لَنْ يَذْهَبَ = هرگز نخواهد رفت.
  • .
  • (مَنْ يَدْرُسْ يَنْحَجْ) يا ( مَنْ دَرَسَتْ تَنَحَجْ) هر كه درس بخواند موفق مي‌شود.

    • جواب شرط= معناي مضارع اخباري مي‌دهد.

    • حرف (لَ) اگر بر سر فعل مضارع بيايد معناي زمان حال مي‌دهد. لأذَهبُ = الآن مي‌روم.

    • حرف (لَ) برسر خبر إنّ و أنّ معناي قطعاً و مسلماً مي دهد. إنّ الانسانَ لفي خسرٍ = إنسان قطعاً در زيان است.

    • حرف (لَ) و اسم اند در ابتداي جمله معناي «دارد» مي‌دهد. لي آمالٌ = آرزوهايي دارم.

    • (كانَ لَ) معناي «داشت» مي‌دهد. كانَ لي آمالٌ = آرزوهايي داشتم.

    • فعل‌هاي، معطوف به فعل ماضي بعيد يا استمراري در همان معناي بعيد يا استمراري معني مي‌شوند. اگرچه كان نداشته باشند. كان الصّديقانِ يَتَجوّلانِ و يَسْتَمَعانِ : دوستان گوش مي‌كردند و بهره مي‌بردند....

    • اگر موصوفي، مضاف‌اليه داشته باشد، آن مضاف‌اليه پس از صفت ترجمه مي‌شود. لغَةُ المسلمينَ المشتركةُ = زبان مشترك مسلمانان، عطشهُ الشديد= تشتگي شديد او.

    • اسم لما برسر ماضي معناي، هنگامي كه، مي‌دهد: لما ذَهَبتُ = هنگامي كه رفتم.

    • حرف لما + مضارع مجزوم = ماضي نقلي منفي: لما يذهبْ = هنوز نرفته است.

    • لاي نفي جنس معناي (هيچ .... نيست) مي‌دهد. لاشيءَ احسنُ من العفوِ= هيچ چيز بهتر از گذشت نيست.

    • إنَّ در ابتداي جمله معناي «همانا» « به راستي كه» مي‌دهد ولي اگر ترجمه نشود اشكالي ندارد. إنَّ المعلّمَ في الصّفِ = معلم در كلاس است يا «همانا» معلم در كلاس است.

    • أنَّ در وسط جمله معناي اين است كه ..... مي دهد. اِعْلَم أنّ اللهَ بصيرٌ بالعبادِ = بدان كه خدا نسبت به بندگان بيناست.

    • ضمير (نحنُ) مي‌تواند براي مثني (مذكر و مونث) و جمع (مذكر و مونث) ترجمه مي‌شود. نحنُ معلمانِ = ما دو معلم هستيم.نحنُ معلمون = ما چند معم هستيم.

    • فعل‌هايي كه پس از آن‌ها حرف جر (بِ) مي‌آيد متعدي معنا مي‌شود.

    • جاء بِ = آورد / ذَهَبَ بِ = برد / أخَذَ بِ = گرفت / شعَرَ بِ=احساس كرد.

    • پاره‌اي از فعل‌ها با حرف جر خاص به كار مي‌روند. مثل: حَصَلَ عَلي، عَزَم عَلي بَحث عَن، أصابَ بِ، أذِنَ ب، أعرضَ عَنْ، راغِب عَنْ، تَعرَض لِ، استمع الي و ...

    • گاهي مفعول در عربي همراه حرف متمم در فارسي ترجمه مي‌شود.

    • بلغت المنزلَ = به خانه رسيدم. نالَ غايَتَه = به هدفش رسيد. سالَه = از او پرسيد جاهدِ المشركينَ = با مشركان جهاد كن.

    • گاهي مصدر به صورت فعل ترجمه مي‌شود: قصدتُ الرجوع الي المنزل = خواستم به منزل برگردم. يَجْبَ عَلّيَ الاسراع = بر من واجب است بشتابم.

    • اسم نكره با (يك) يا (ي) ترجمه مي‌شود. رجلٌ = مردي ، يك مرد.

    • اسم معرفه به صورت معمولي يا با كلمه‌ي (آن) ترجمه مي‌شود. الرجلُ = مرد، آن مرد.

    * هولاء + اسم با ال دار = معني (اين) مي‌دهد. هولاء الرّجال = اين مردان .

    *هولاء + اسم بي ال = معني (اين‌ها) مي‌دهد. هولاء رجالٌ = اين‌ها مرد هستند....

    * من موصول = كسي كه / كساني كه

    * ماي موصول = چيزي كه / چيزهايي كه

    * من شرط = هركسي / هركس

    * ما شرط = هرچه / هرچيزي

    * من استفهام = چه كسي؟

    * ما استفهام = چه چيزي؟

    • ]مخصوص علوم انساني [ ماي تعجبي معناي «چه» «چه قدر» مي‌دهد. ما اجملً الربيعَ بهار (چه) ( چه قدر) زيباست!

    • إنّما برسر جمله اسميه معناي قطعاً و مسلماً مي‌دهد. إنما المؤمنون اخوةٌ = مسلماً مؤمنان برادرند.

    • إنّما برسر جمله فعليه معناي تنها فقط مي‌دهد. انّما يَذكَرَ ا... المؤمنونَ = فقط مؤمنان خدا را به ياد مي‌آورند.

    • فعل‌هاي مجزوم كه پس از فعل طلب (امر ، نهي) مي‌آيند به صورت التزامي ترجمه شده و قبل از آن‌ها ]تا[ مي‌آيد. اجتهِد تَنْجَحْ = تلاش كن تا موفق شوي.

    • كلمه‌ي هناكَ در ابتداي جمله معناي (وجود دارد) مي‌دهد هناك آمالٌ = آرزوهايي وجود دارد. ولي درغير اين صورت غالباً معناي (آن جا) مي‌دهد. رأيتْ التلاميذَ هناكَ = دانش‌آموز را آن جا ديدم.

    • ضمير فصل معناي (همان و تنها) مي‌دهد. اللهُ هوالغني = تنها خدا بي‌نياز است.

    • ضمير منفصل بعضي در ابتداي جمله معناي (تنها) مي‌دهد. ايّاكَ نعبدُ = تنها تو را مي‌پرستيم.

    • جار و مجرور ابتداي جمله معناي (فقط و مسلماً) مي‌دهد. الي المصيرُ = مسلماً بازگشت به وي خداست.

    * كُلّ + نكره = معني (هر) مي‌دهد = كُلُّ طالبٍ = هر دانش‌آموزي

    * كُلّ + جار و مجرور = معني (هريك) مي‌دهد = كُلُّ من الطلبةِ = هريك از دانش‌آموزان.

    * كُلّ + معرفه = معني (همه) مي‌دهد= كلُّ الطّالبِ = همه دانش‌آموزان.

    • حال مفرد به صورت قيد حالت و حال جمله اسميه معمولا به صورت ماضي بعيد و حال جمله فعليه با فعل مضارع به صورت ماضي استمراري و حال جمله فعليه همراه با قد + ماضي به صورا ماضي بعيد و ماضي ساده ترجمه مي‌شوند البته، جمله حاليه همراه با كلمه «درحالي كه» يا «كه» ترجمه مي‌شود. جاء الرجلُ مُتبسّماً = مرد خندان آمد. جاءَ الرّجُل و قد تَبَسَّمَ = مرد آمد در حالي كه لبخند زده بود. جاء الرّجُل يَتَبَسَّمُ = مرد آمد درحاليكه مي‌خنديد.

    • جمله وصفيه: با (كه) ترجمه شده و اگر فعل اصلي ماضي و فعل جمله وصفيه مضارع باشد به صورت ماضي استمراري ترجمه مي‌شود.

    • اگر فعل اصلي، مضارع و فعل جمله وصفيه نيز مضارع باشد به صورت (التزامي) ترجمه مي‌شود.

    • غالباً تمييز پس از اسم تفضيل به صورت تفضيلي ترجمه مي‌شوند. هُوَ اكثرُ في علماً = او داناتر از من است.

    • در استثناي مفّرغ مي‌توانيم جمله منفي را به صورت مثبت ترجمه مي‌كنيم ولي اين جمله بايد كلمه (فقط) ] به صورت مؤكد[ را داشته باشد. لا تَطْلُبْ إلا الحسناتِ = فقط خوبي‌ها را طلب كن.

    • مفعول له = معناي به خاطر، به علت و براي، مي‌دهد.

    • تمييز پس از فعل، معناي از نظر – از جهت، مي‌دهد و در صورتي كه در اصل فاعل باشد به شكل فاعل و در صورتي كه در اصل (مفعول به) باشد به شكل مفعول به مي‌توان آن را ترجمه نمود. منجّرنا الارض عيوناً = زمين را از نظر چشمه‌ها شكافتيم، يا چشمه‌هاي زمين را شكافتيم.

    - مبحث ترجمه و تعريب نيز مانند مبحث درك مطلب و تجزيه و تركيب از بحث‌هاي مهم درس عربي مي‌باشد كه براي فهم بيشترش نياز به دقت و تمركز روي نكاتش – كه توضيح داده شده است – دارد. لذا توصيه مي‌شود: قبل از پاسخ‌گويي به تست‌هاي اين مبحث، ابتدا قواعد و نكاتش را با دقت آموخته و سپس به حل تست‌ها بپردازيد. سرعت در حل تست‌هاي ترجمه و تعريب رمز اساسي براي موفقيت است، و سرعت بالا در تست‌زني نتيجه‌ي درك عميق مبحث مي‌باشد.

    نكات تستي مرتبط
    درك مطلب در عربي (1419) : مبحث درک مطلب از مهم‌ترين مباحث درس عربي مي‌باشد پيش از اين گفته شد که بحث تجزيه و ترکيب اساسي ت...
    موصوف و صفت (1863) : صفت در زبان عربي به دو قسم است: 1) صفت مفرد 2) جمله وصفيه صفت مفرد: اسمي ا
    حکمت اشراق 5 (1553) : سهروردی درطول عمرکوتاه اما پربارخود درزمینه ی فلسفه کارزیادی انجام داد و حدود پنجاه کتاب ورساله ...
    حروف ناصبه (1027) : حروف ناصبه: حروفي هستند كه بر سر فعل مضارع قرار مي‌گيرند و آن را منصوب مي‌كنند كه عبارتند از: [أ...
    لاي نفي جنس (1540) : لاي نفي جنس كه در فارسي آنرا به معني " هيچ نيست " ترجمه مي كنيم مانند " إنَّ " عمل مي كند يعني ا...
    كليدسل در موسيقي (961) : كليد: نشانه‌اي كه در آغاز خط حامل قرار مي‌گيرد و براي شناختن نام نت‌ها بر روي حامل به كار ...
    ادوات شرط: (1495) : ادوات شرط: إنْ = اگر/ ما = هرچه/ مَنْ = هر کس/ أينَما = هر کجا، از ادوات شرط محسوب مي‌ش...
    انواع لا (1292) : انواع لا : لاي نهي: لايي که بر سر شش صيغه مضارع مخاطب مي آيد موجب مجزوم شدن فعل مي شود. ...
    تمييز (1268) : براي اينكه علت درستي اين گزينه‌ را بفهميم [مبحث تمييز] و نكات مهم مبحث را با هم مرور مي‌كنيم. ...
    حروف مشبهه بالفعل (1086) : «حروف مشبهة بالفعل» حروف مشبهة بالفعل مبتدا را منصوب و خبر را مرفوع مي‌كنند. به مبتدا، اس...

    جستجوي نكات تستي
    كليه مقالات

    جديدترين مقالات :

    لفيف مفروق و مقرون
    لفيف مفروق: فعل معتلي است در حرف عله نزديک به هم داشته باشد. مثل: لفيف مفروق ترکيبي از مثال و ناقص مقرون ترکيبي از اجوف و ناقص است در لفيف مفروق قوانين مثال و ناقص را اجرا مي کنيم، امّا در

    اعلال
    «ودع» يک فعل معتل است از نوع مثال: (فعل معتلي است که اولين حرف اصلي آن حرف علّه باشد. مثال يا واوي است و يا «يايي» فعل هاي مثال واوي داراي دو وزن بيشتر نيستند. يا «فَعَلَ» «يفْعِلُ» که اکث

    اسم منسوب
    اسم منسوب: اسم منسوب اسمي است که بر نسبت دادن اسمي به اسم ديگر دلالت مي کند، مانند: نسيمُ ربيعيٌّ : نسيم بهاري (ربيعيٌّ: اسم منسوب است که «نسيم» را به «ربيع» نسبت داده ايم.) ساختن ا

    اسم مصغّر
    «اسم مصغّر» اسمي که مفهوم خُردي و کوچکي را برساند «اسم مُصَغَّر» ناميده مي شود. اسم مصغّر براي بيان کوچکي، نزديکي مکاني يا زماني، ابراز محبّت يا توهين يا تحقير يک فرد نيز به کار مي رود. «س

    مضافٌ اليه
    مضافٌ اليه مضاف اليه اسمي است که در پي اسم ديگري (مضاف) بيايد و آن اسم بدان نسبت داده شود، مانند: کتابُ عليٍ، قلمُ سعيدٍ. در اين مثال، «علي» و «سعيد» مضاف اليه اند و کلمه هاي «کتاب» و «قلم» به آ

      1     2     3     4     5   صفحه بعد ... صفحه آخر

    براي استفاده از ساير امكانات پارسي تست، عضو پارسي تست شويد.



    © كليه حقوق اين نرم افزار متعلق به شركت ارتباطات راهبردي پارسيان و آموزشگاه الكترونيك کنکور پارسي تست مي باشد