امروز چهارشنبه 18 دي 1387

 

 
 



 
Red Pink Green Brown BlueLight Blue BlueDark



تعداد بازديد تا كنون: 2566 بار
عنوان : ادراكات اعتباري

حکمای اسلامی تقسیم ارسطویی را درباره ی همه ی انواع علوم عقلی پذیرفته اند و حکمت و فلسفه را در حالت کلی دو قسم می دانند: 1- حکمت نظری 2- حکمت علمی.

فلسفه ی نظری دانشی است که درباره ی اشیا، آن چنان که هستند ، بحث می کند و فلسفه ی عملی دانشی است که درباره ی افعال انسان، آن چنان که شایسته است باشد، بحث می کند. فلسفه ی نظری خود بر سه قسم است:

1- الهیات یا فلسفه ی عُلیا یا فلسفه ی که خود شامل دو بخش است : امور عامه که بحث از موجود است از حیث موجود بودن و دیگر الهیات بالمعنی الاخص است.

2- ریاضیات یا فلسفه ی وسطا که خود شامل چهار بخش است و هر بخش علمی جداگانه محسوب می شود: حساب، هندسه، هیئت، موسیقی.

3- طبیعیات یا فلسفه ی سُفلا که خود اقسام زیادی دارد.

فلسفه ي عملي نيز به نوبه ي خود داراي سه قسم است:

1- علم اخلاق

2-علم تدبير منزل

3- علم سیاست مُدُن .

پس حکمت نظری شامل همه ی علومی است که از واقعیت اشیا و به عبارت دیگر از «هست ها» سخن می گویند؛ در حالی که حکمت عملی به انسان محدود می شود و بحث آن مربوط به «باید ها» است.

بدین ترتیب، حکما حکمت نظری را حاصل عقل نظری و حکمت عملی را حاصل عقل عملی می دانستند ؛ یعنی، برای عقل دو قوه قائل بودند: یکی قوه ی نظری که نفس با این قوه می خواهد عالم خارج از خود را کشف کند و دیگر قوه ی عملی که نفس به کمک آن زندگی فردی و اجتماعی خویش را تدبیر می کند. در میان حکما شاید بیش از همه شیخ الرئیس در این زمینه بحث کرده و اقسام حکمت نظری و عملی را توضیح داده باشد.

علی رغم همه ی این بحث ها باز هم درباره ی قوه ی عقل عملی ابهامی وجود دارد؛ این که آیا واقعاً نفس آدمی دارای دو قوه ی عقلانی جداگانه است ؟ آیا ما بیش از یک قوه ی عقل نداریم که این قوه دو نوع ادراک و فعالیت دارد؟ اصولاً رابطه ی حکمت نظری و حکمت عملی چگونه است؟

علامه طباطبایی در مقاله ی ششم از کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم ، با عنوان «ادرکات اعتباری» به این بحث پرداخته است.

نكات تستي مرتبط
نظر علامه طباطبايي (2632) : شکی نیست که از لحاظ منطقی هیچ گاه نمی توان «باید» را از «هست» به دست آورد؛ مثلاً اگر در ذهن خود...
تكيه گاه شناخت (2862) : بدین ترتیب، علاوه بر تبیین منشأ اعتقاد به علیت، راه برای ادراکات دیگری در علم حصولی بازمی شود. ا...
بايدها و نبايدها (2475) : ایشان بحث خود را با این مقدمه آغاز می کند که طبیعت در ذات خود اهداف و غایاتی دارد که به سوی آن ه...

جستجوي نكات تستي
كليه مقالات

جديدترين مقالات :

لفيف مفروق و مقرون
لفيف مفروق: فعل معتلي است در حرف عله نزديک به هم داشته باشد. مثل: لفيف مفروق ترکيبي از مثال و ناقص مقرون ترکيبي از اجوف و ناقص است در لفيف مفروق قوانين مثال و ناقص را اجرا مي کنيم، امّا در

اعلال
«ودع» يک فعل معتل است از نوع مثال: (فعل معتلي است که اولين حرف اصلي آن حرف علّه باشد. مثال يا واوي است و يا «يايي» فعل هاي مثال واوي داراي دو وزن بيشتر نيستند. يا «فَعَلَ» «يفْعِلُ» که اکث

اسم منسوب
اسم منسوب: اسم منسوب اسمي است که بر نسبت دادن اسمي به اسم ديگر دلالت مي کند، مانند: نسيمُ ربيعيٌّ : نسيم بهاري (ربيعيٌّ: اسم منسوب است که «نسيم» را به «ربيع» نسبت داده ايم.) ساختن ا

اسم مصغّر
«اسم مصغّر» اسمي که مفهوم خُردي و کوچکي را برساند «اسم مُصَغَّر» ناميده مي شود. اسم مصغّر براي بيان کوچکي، نزديکي مکاني يا زماني، ابراز محبّت يا توهين يا تحقير يک فرد نيز به کار مي رود. «س

مضافٌ اليه
مضافٌ اليه مضاف اليه اسمي است که در پي اسم ديگري (مضاف) بيايد و آن اسم بدان نسبت داده شود، مانند: کتابُ عليٍ، قلمُ سعيدٍ. در اين مثال، «علي» و «سعيد» مضاف اليه اند و کلمه هاي «کتاب» و «قلم» به آ

  1     2     3     4     5   صفحه بعد ... صفحه آخر

براي استفاده از ساير امكانات پارسي تست، عضو پارسي تست شويد.



© كليه حقوق اين نرم افزار متعلق به شركت ارتباطات راهبردي پارسيان و آموزشگاه الكترونيك کنکور پارسي تست مي باشد