امروز پنج شنبه 19 دي 1387

 

 
 



 
Red Pink Green Brown BlueLight Blue BlueDark



تعداد بازديد تا كنون: 2581 بار
عنوان : حکمت مشاء 4

یکی از برهان های معروف در محال بودن تسلسل ، برهان فارابی است که می توان آن را یکی از دلایل فلسفی اثبات وجود خدا هم به حساب آورد .

این برهان به برهان اسدّ و اخصر – یعنی محکم ترین و کوتاه ترین دلیل در نفی تسلسل – معروف است .

در این برهان از اصل « تقدم علت بر معلول » استفاده شده است . این اصل بیان می کند که علت بر معلول خود تقدم وجودی دارد و معلول در مرحله و مرتبه ی بعد از علت قرار گرفته است ؛ یعنی ، وجود معلول ، مشروط به وجود علت است ، در صورتی که وجود علت ، مشروط به وجود معلول نیست . به بیان دیگر ، درباره ی « معلول » این شرط صادق است که « تا علت وجود پیدا نکند ، او وجود پیدا نمی کند » اما درباره ی « علت » این شرط صدق نمی کند که « تا معلول وجود پیدا نکند او وجود پیدا نمی کند » . حرف « تا » همان نشانه ی شرط است .

حال به این مثال توجه کنید ؛ فرض می کنیم یک گروه نظامی قصد حمله به دشمن دارد اما هیچ یک از نفرات ، حاضر نیست در این امر پیش قدم شود یا حتی با دیگران هم قدم باشد . به سراغ نفر اوّل که می رویم می گوید « تا » نفر دوم آغاز نکند ، من هم آغاز نخواهم کرد . نفر دوم نیز همین سخن را درباره ی نفر سوم می گوید و نفر سوم نیز نسبت به نفر چهارم و .......... . بدین ترتیب ، یک نفر هم پیدا نمی شود که بدون شرط اقدام به شروع حمله کند . آیا در چنین وضعی ممکن است حمله ای آغاز شود ؟ البته نه ؛ زیرا حرکت هر فرد مشروط به حرکت فرد دیگر است ؛ حرکت غیر مشروط یافت نمی شود و این زنجیره که همه ی اعضای آن عمل را به دیگری مشروط کرده اند ، هرگز اقدامی صورت نمی دهد .

اکنون اگر سلسله ای نامتناهی از علت ها و معلول ها را در نظر آوریم ، چون همه ی افراد این سلسله ، خود معلول علت بالاتر از خود هستند ، در نتیجه وجود هر کدام مشروط به وجود دیگری است که وجود آن به نوبه ی خود ، مشروط به دیگری است . تمام آن ها به زبان حال می گویند « تا » آن فرد دیگر ، وجود پیدا نکند ، ما نیز وجود پیدا نخواهیم کرد و چون این سخن بدون استثنا زبان حال همه ی افراد زنجیره است ، پس همه ی آن ها مجموعاً مشروط هایی هستند که شرط وجودشان یعنی « علتی که خود معلول دیگری نباشد » وجود ندارد ؛ پس این زنجیره هرگز وجود پیدا نخواهد کرد .

اگر زنجیره موجود شود ، به ناچار باید موجودی که خود معلول دیگری نباشد ( یعنی علتی که خود معلول علت بالاتری نیست ) در رأس این زنجیره قرار گیرد . بدین ترتیب ، برای موجود شدن زنجیره ، موجودی لازم است که وجود آن مشروط به وجود دیگری نباشد و سلسله با وجود او آغاز گردد . پدید آمدن زنجیره تنها و تنها در گرو وجود یک سر سلسله یعنی یک وجود نامشروط است که علت العلل یا علت نخستین نامیده می شود . او سرچشمه ی همه ی علت ها و معلول های دیگر است و وجودش ضامن تحقق زنجیره است ؛ بنابراین ، یک زنجیره ی موجود از علل و معلول ها قطعاً باید به یک علت العلل ختم شود که در این صورت نامتناهی بود . ( ص 35 و 36 و 37 )

نكات تستي مرتبط
ادراكات اعتباري (2577) : حکمای اسلامی تقسیم ارسطویی را درباره ی همه ی انواع علوم عقلی پذیرفته اند و حکمت و فلسفه را در حا...
حکمت مشاء1 (2716) : از جمله مطالبی که حکمای مشاء به وضوح و به طور مفصّل درباره ی آن بحث کرده اند ، مسئله ی تفکیک وجو...
نمایندگان مکتب مشاء1 (2538) : وی به عنوان زعیم همه ی فلاسفه ی مشا دراواخرعمرکتابی به نام "منطق المشرقین" تالیف کرد.این کتاب، خ...
حکمت اشراق 4 (2581) : شیخ اشراق برای تدوین فلسفه ی خویش ازمنابعی چند مدد جسته است. تاثیراین منابع را درسراسرآثاراو می ...
نمایندگان مکتب مشاء 2 (2451) : دررساله ی حی بن یقظان ، عارف ، سفرمعنوی خود راآغازمی کند. او با ارشاد وراهنمایی مرشد خویش قدم به...
نمایندگان مکتب مشاء 3 (2457) : طبیعت شناسی ابن سینا یکی ازبرجسته ترین ابعاد فکری اوست. به نظرابن سینا روش مطلوب ومناسب برای تحق...
افول حکمت مشاء (2692) : سهروردی واجب الوجود را نورالانوارمی داند وهمه ی مراتب وجود را نیزکه ازنورالانوارصادرشده اند، با ...
حکمت مشاء 2 (2473) : حکما در باب واقعبت اشیا یعنی همان قضایایی که مفهوم چیزی را موضوع قرار می دهیم و وجود و هستی را ب...
حکمت مشاء 3 (2331) : منطقیین در هر قضیه ی حملی – یعنی قضیه ای که در آن محمولی به موضوعی نسبت داده می شود – سه نوع راب...
مکتب مشاء 5 (2628) : براین اساس، بهترین مدینه ها، مدینه ای است که مردم آن به اموری مشغول وبه فضایلی آراسته اند که درن...

جستجوي نكات تستي
كليه مقالات

جديدترين مقالات :

فعل مهموز
فعل مهموز: فعلي است که يکي از حروف اصلي آن همزه باشد. مهموز سه قسم است: مهموز الفاء: فعلي است که حرف اول آن همزه باشد، مانند: أمَرَ مهموز العين: فعلي است که حرف وسط آن همزه باشد،‌مانند

فعل ناقص:
فعل ناقص: به فعلي گفته مي‌شود که سومين حرف اصلي آن حرف عله «و» يا «ي» باشد به اين ترتيب فعل‌هاي معتل ناقص به دو دسته ي: 1) ناقص واوي: دَعَوَ، تَلَوَ، عَفَوَ، نَموَ 2) ناق

حال (عربي)
حال: لفظ منصوبي است كه حالت اسمي را در حين انجام فعل بيان مي‌كند. مثال: عاد الطّالبُ مُسرعاً (‌دانشجو شتابان بازگشت)‌ درمثال بالا،‌واژه «مُسِرعاً)= (شتابان)‌ حالت «الطالب» = (‌دانشجو

بدل:
بدل: «بدل» اسم جامدي است كه بعد از اسم ديگري بيايد و توضيحي درباره‌ي آن بدهد و فعل به آن نه به اسم پيشين، نسبت داده شود. اسم پيشين را كه بدل درباره‌ي آن توضيح مي‌دهد «مبدلٌ‌منه» مي‌گويند،

عطف بيان
عطف بيان اسم جامدي است كه بعد از اسم ديگري بيايد و توضيحي درباره‌ي آن بدهد. مثال: جاء صديقكَ عليٌ (دوست علي آمد) در جمله بالا، «عليٌ» عطف بيان است، زيرا جامد است و درباره‌ي «صديق»

صفحه قبل   1     2     3     4     5   صفحه بعد ... صفحه آخر

براي استفاده از ساير امكانات پارسي تست، عضو پارسي تست شويد.



© كليه حقوق اين نرم افزار متعلق به شركت ارتباطات راهبردي پارسيان و آموزشگاه الكترونيك کنکور پارسي تست مي باشد