امروز پنج شنبه 19 دي 1387

 

 
 



 
Red Pink Green Brown BlueLight Blue BlueDark



تعداد بازديد تا كنون: 2548 بار
عنوان : فقر وجودي

حتماً آرای گوناگونی را که متکلمان و حکیمان در باب ملاك نیازمندی معلول به علت، ابراز داشته بودند به یاد دارید. متکلمان نظریه ی «حدوث» و حکیمان نظریه ی «امکان ماهوی» را برگزیده بودند. حكيمان با انتقاد به نظريه ي « حدوث » معتقد بودند كه یک معلول تنها از آن نظر که ماهیتی ممکن الوجود است و نسبت آن به وجود و عدم متساوی است، به علتی نیازمند است که آن را از تساوی خارج کند و به عرصه ی وجود وادار سازد.

اما در منظر اصالت وجود و تشکیک وجود این بحث سیمایی متفاوت پیدا می کند . نگرش اصالت وجود به جهان ریشه ی نیازمندی به علت را در ماهیت و امکان آن یعنی نسبت مساوی ماهیت به وجود و عدم جست و جو نمی کند بلکه آن را در حاق واقعیت، یعنی وجود و هستی آن می جوید. معلولیت و وابستگی موجودات ، ناشی از ضعف مرتبه ی وجود آن هاست. وابستگی و احتیاج در وجود ، ریشه در نقص و فقدان دارد. هر اندازه که موجودی از نظر رتبه پایین تر باشد و شدت وجودی کم تری داشته باشد، ناقص تر و در نتیجه وابسته تر به مراتب ما فوق خویش است. پس، ملاک نیازمندی معلول به علت را باید در ضعف و نقص مرتبه ی وجودی آن دانست. بر اساس این نظریه که به نظریه ی «فقر وجودی» معروف است، اگر وجودی در مرتبه ی خود از چنان شدتی برخوردار باشد که هیچ نقص و ضعفی در آن متصور نباشد، غنای ذاتی دارد و بی نیاز مطلق است؛ به تعبیر قرآن کریم «صمد» است و ماسوای او که همه در درجات مادون وجود قرار دارند ، نسبت به آن وجودِ بی نیاز و مطلق عین فقر و نیازمندی هستند. اوست علت حقیقی جهان و غیر او همه فقیر و محتاج و لذا معلول اند.

یا اَیُّها النّاسُ اَنتُمُ الفُقراءُ اِلَی الله و اللهُ هُوَ الغَنیُّ الحَمید.

ای انسان ها شما همه فقیر و محتاج به خداوندید و اوست که غنی و بی نیاز و ستوده است. طبق نظریه ی «فقر وجودی» - که از ثمره های عالی بحث اصالت وجود است - جهان هستی یک پارچه نیاز و تعلق به ذات الهی است و هیچ استقلالی از خود ندارد. اگر ذات الهی آنی پرتو عنایت خویش را باز گیرد، کل سلسله مراتب وجود محو و نابود می گردد و نور موجودات خاموش می شود . ملاصدرا می فرماید:

به هر جا دانه ای در باغ و راغی است

درون مغز او روشن چراغی است

بود نامحرمان را چشم و دل کور

و گرنه هیچ ذره نیست بی نور

بخوان تو آیه ی نور السموات

که چون خورشید یابی جمله ذرات

که تا دانی که در هر ذره ی خاک

يكي نوري است تابان گشته زان پاك

خداشناسی: در پرتو اصول حکمت متعالیه، شناخت فلسفی و عقلی نسبت به آفریدگار جهان به اوج خود می رسد. وجود، حقیقتی واحد در کل جهان هستی است. ذات الهی برترین و شدیدترین مرتبه ی وجود است؛ وجود او مطلق و نامتناهی است و به هیچ قید و شرطی مقید و محدود نیست. ذات حق جامع همه ی کمالات هستی است و کمالات او نامحدود است.

هر موجودی از آن جهت که بهره ای از وجود دارد، نشانه ای از وجود نامتناهی حق است اما همه ی موجودات در هر درجه و مرتبه ای که باشند ، عین فقر و نیاز هستند و هرگز شدت وجود آنها را با ذات حق نمی توان قیاس کرد . در نتیجه گویی نقص وجود آن ها پرده ای است که وجود نامتناهی حق را می پوشاند.

پرده ندارد جمال ، غیر صفات جلال

نیست بر آن رخ نقاب، نیست بر آن مغز پوست

يا :

حجاب روی تو هم روی توست در همه حال

نهان ز چشم جهانی ز بس که پیدایی

بنابراین، موجودات عالم همه از حیث وجود خود، ذات حق را نمایان می سازند و از حیث نقص و نیاز خود او را پنهان می کنند.

هوالاول و الآخر هو الظاهر و الباطن

او هم اول است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن .

جهان جمله فروغ نور حق دان

حق اندر وی ز پیدایی است پنهان

(صفحه ی 104 و 105 و 106)

نكات تستي مرتبط
نقش شهر (2650) : نقش شهر : هر شهر داراى نوعى عملكرد و كار اصلى است. جغرافى دانان شهرهايى را كه از نظر عمل...

جستجوي نكات تستي
كليه مقالات

جديدترين مقالات :

فعل مهموز
فعل مهموز: فعلي است که يکي از حروف اصلي آن همزه باشد. مهموز سه قسم است: مهموز الفاء: فعلي است که حرف اول آن همزه باشد، مانند: أمَرَ مهموز العين: فعلي است که حرف وسط آن همزه باشد،‌مانند

فعل ناقص:
فعل ناقص: به فعلي گفته مي‌شود که سومين حرف اصلي آن حرف عله «و» يا «ي» باشد به اين ترتيب فعل‌هاي معتل ناقص به دو دسته ي: 1) ناقص واوي: دَعَوَ، تَلَوَ، عَفَوَ، نَموَ 2) ناق

حال (عربي)
حال: لفظ منصوبي است كه حالت اسمي را در حين انجام فعل بيان مي‌كند. مثال: عاد الطّالبُ مُسرعاً (‌دانشجو شتابان بازگشت)‌ درمثال بالا،‌واژه «مُسِرعاً)= (شتابان)‌ حالت «الطالب» = (‌دانشجو

بدل:
بدل: «بدل» اسم جامدي است كه بعد از اسم ديگري بيايد و توضيحي درباره‌ي آن بدهد و فعل به آن نه به اسم پيشين، نسبت داده شود. اسم پيشين را كه بدل درباره‌ي آن توضيح مي‌دهد «مبدلٌ‌منه» مي‌گويند،

عطف بيان
عطف بيان اسم جامدي است كه بعد از اسم ديگري بيايد و توضيحي درباره‌ي آن بدهد. مثال: جاء صديقكَ عليٌ (دوست علي آمد) در جمله بالا، «عليٌ» عطف بيان است، زيرا جامد است و درباره‌ي «صديق»

صفحه قبل   1     2     3     4     5   صفحه بعد ... صفحه آخر

براي استفاده از ساير امكانات پارسي تست، عضو پارسي تست شويد.



© كليه حقوق اين نرم افزار متعلق به شركت ارتباطات راهبردي پارسيان و آموزشگاه الكترونيك کنکور پارسي تست مي باشد