| تعداد بازديد تا كنون: 2324 بار |
| عنوان : شناخت اسم معرفه و نكره |
|
اسمي است كه براي مخاطب و شنونده، آشنا نباشد. مثلاً در جملهي «قرأتُ كتاباً» (كتابي را خواندم)، كتاب براي مخاطب آشنا نيست و ميتواند بپرسد: چه كتابي؟
| | اسمي است كه براي مخاطب و شنونده آشنا باشد مثلاً در جملهي «قرأتُ الكتابَ» (كتاب را خواندم) مخاطب و شنونده ميدانند كه گوينده از كدام كتاب سخن ميگويند. | انواع اسمهاي معرفه شش عدد است. | ضمير، اسم موصول، اسم اشاره، اسم همراه با «ال» معلم، اسم مضاف به معرفه. | 
| حرف تعريف در زبان عربي «ال» است كه بر سه اسم ميآيد، مانند: الرَّجلُ (مرد)
| نكته:
| تنوين از نشانههاي اسم است كه در موارد خاصّي حذف ميگردد يكي از اين موارد، آمدن «ال» بر سه اسم است. | 
| انواع «ال» | حرف تعريف «ال» سه قسم است: عهد، جنس، استغراق در ال عهد |
اگر اسم با «ال» بر فردي خاص دلالت كند، در اين صورت «ال» را «ال» عهد گويند، مانند، الرَّجُلُ: «آن مرد»، الرَّجُلُ: بر مرد خاص دلالت ميكند. «ال» عهد سه قسم است: ذكري، حضوري و ذهني
| 1) ذكري: اگر علت آشنا بودن اسم، ذكر ان در جملههاي قبل باشد، «الد» را «ال» عهد ذكري ميگويند. مانند: | اشتريتُ كتاباً ثُمَّ بعثُ الكتاب: كتابي را خريدم، سپس آن كتاب فروختم. |
2) حضوري: اگر علت آشنا بودن اسم، حضور فرد باشد «ال» را «ال» عهد حضوري گويند. مثل اينكه به مردي كه حاضر است اشاره ميكنيم و ميگوييم:
| هذا الرّجُل : اين مرد | 3) ذهني: اگر علت آشنا بودن اسم، سابقه پيشين اشنايي شنونده و گوينده از آن باشد «ال» را «ال عهد ذهني» گويند مثلاً آنگاه كه گفته ميشود «جاء القاضي» شنونده، با توجه به سابقهي ذهني و شناخت قبلياي كه دارد ميداند كه منظور گوينده كدام قاضي است. | 4) «ال» استغراق: اگر اسم داراي «ال» بر همهي افراد يك مفهوم كلي دلالت كند، «ال» را «ال» استغراق گويند، مثلاً در آيهي خُلِقَ الانسانُ ضعيفاً (انسان ناتوان آفريده شده است مراد از «الانسانُ» همهي انسانهاست.
| 5)«ال» جنس: اگر اسم داراي «ال» بر خود يك حقيقت دلالت كند (بدون توجه به افراد آن) «ال» را «ال» جنس گويند، مانند: وجعلنا مِنَ الماءِ كُلَّ شيءٍ حَيِّ: هر چيز زندهاي را در آب پديد آورديم. در اين آيه مراد از «الماء» حقيقت و ماهيتي به نام «آب» است. نه فردي خاص از اين حقيقت تا عهد باشد و نه همه آبها. | 
| علم اسمي است كه بر فرد خاص دلالت كند مانند: عليٌ بر خلاف «اسم جنس» كه بر فرد خاصي دلالت نميكند و افراد همجنس را شامل ميشود. مانند رجلٌ كه براي هر مردي به كار ميرود.
| انواع علم: | 1) مفرد و مركب | علم مفرد: آن است كه يك كلمه باشد: مانند: لبنانُ |
علم مركب: آن است كه بيش از يك كلمه باشد، مانند :عَبْدُاللهِ
| علم مركب بر دو نوع است: اضافي و مَزْجي |
مركب اضافي: آن است كه تركيبي از مضاف و مَزْجي
| مركب اضافي: آن است كه تركيبي از مضاف و مضافاليه باشد، مانند: عَبْدُالله (عبد به الله اضافه شده است). | مركبّ مَزْجي: آن است كه بين دو كلمه رابطهاي نباشد مانند: سيبَوَيْهِ بين «سيب» و «ويه» رابطهي نيست.
| 2) كنيه، لقب، اسم | كنيه: علمي است كه با «أب، امّ، ابن و بنت» شروع شود، مانند: ابوعبداللهِ
| اسم: علمي است كه لقب و كنيه نباشد، مثل احمد | انواع علمها در نمودار زير مشاهده ميكنيد: |   | نكته:
| اسم را بايد پيش از لقب به كار برد، اما رعايت ترتيب به كنيه و لقب و نيز اسم و كنيه لازم نيست.
| 3) اسم مضاف به اسم معرف: | در صورتي كه اسمي يكي از معرفههاي ششگانه اشافه شود، معرفه ميشود. | - اضافه به ضمير
- اضافه به موصول
- اضافه به اسم اشاره
- اضافه به علم
- اضافه به ذواللّام
- اضافه به اضافه
| غير از اينها هر چه باشد نكره است. |
|