امروز پنج شنبه 19 دي 1387

 

 
 



 
Red Pink Green Brown BlueLight Blue BlueDark



تعداد بازديد تا كنون: 2324 بار
عنوان : شناخت اسم معرفه و نكره

نكره:

اسمي است كه براي مخاطب و شنونده، آشنا نباشد. مثلاً در جمله‌ي «قرأتُ كتاباً» (كتابي را خواندم)، كتاب براي مخاطب آشنا نيست و مي‌تواند بپرسد: چه كتابي؟

معرفه:

اسمي است كه براي مخاطب و شنونده آشنا باشد مثلاً در جمله‌ي «قرأتُ الكتابَ» (كتاب را خواندم) مخاطب و شنونده مي‌دانند كه گوينده از كدام كتاب سخن مي‌گويند.

انواع اسم‌هاي معرفه شش عدد است.

ضمير، اسم موصول، اسم اشاره، اسم همراه با «ال» معلم، اسم مضاف به معرفه.

حرف تعريف در زبان عربي «ال» است كه بر سه اسم مي‌آيد، مانند: الرَّجلُ (مرد)

نكته:

تنوين از نشانه‌هاي اسم است كه در موارد خاصّي حذف مي‌گردد يكي از اين موارد، آمدن «ال» بر سه اسم است.

انواع «ال»

حرف تعريف «ال» سه قسم است: عهد، جنس، استغراق در ال عهد

اگر اسم با «ال» بر فردي خاص دلالت كند، در اين صورت «ال» را «ال» عهد گويند، مانند، الرَّجُلُ: «آن مرد»، الرَّجُلُ: بر مرد خاص دلالت مي‌كند. «ال» عهد سه قسم است: ذكري، حضوري و ذهني

1) ذكري: اگر علت آشنا بودن اسم، ذكر ان در جمله‌هاي قبل باشد، «الد» را «ال» عهد ذكري مي‌گويند. مانند:

اشتريتُ كتاباً ثُمَّ بعثُ الكتاب: كتابي را خريدم، سپس آن كتاب فروختم.

2) حضوري: اگر علت آشنا بودن اسم، حضور فرد باشد‌ «ال» را «ال» عهد حضوري گويند. مثل اينكه به مردي كه حاضر است اشاره مي‌كنيم و مي‌گوييم:

هذا الرّجُل : اين مرد

3) ذهني: اگر علت آشنا بودن اسم، سابقه پيشين اشنايي شنونده و گوينده از آن باشد «ال» را «ال عهد ذهني» گويند مثلاً آنگاه كه گفته مي‌شود «جاء القاضي» شنونده، با توجه به سابقه‌ي ذهني و شناخت قبلي‌اي كه دارد مي‌داند كه منظور گوينده كدام قاضي است.

4) «ال» استغراق: اگر اسم داراي «ال» بر همه‌ي افراد يك مفهوم كلي دلالت كند، «ال» را «ال» استغراق گويند، مثلاً در آيه‌ي خُلِقَ الانسانُ ضعيفاً (انسان ناتوان آفريده شده است مراد از «الانسانُ» همه‌ي انسانهاست.

5)‌«ال» جنس: اگر اسم داراي «ال» بر خود يك حقيقت دلالت كند (بدون توجه به افراد آن) «ال» را «ال» جنس گويند، مانند: وجعلنا مِنَ الماءِ كُلَّ شيءٍ حَيِّ: هر چيز زنده‌اي را در آب پديد آورديم. در اين آيه مراد از «الماء» حقيقت و ماهيتي به نام «آب» است. نه فردي خاص از اين حقيقت تا عهد باشد و نه همه آبها.

علم اسمي است كه بر فرد خاص دلالت كند مانند: عليٌ بر خلاف «اسم جنس» كه بر فرد خاصي دلالت نمي‌كند و افراد همجنس را شامل مي‌شود. مانند رجلٌ كه براي هر مردي به كار مي‌رود.

انواع علم:

1) مفرد و مركب

علم مفرد: آن است كه يك كلمه باشد: مانند: لبنانُ

علم مركب: آن است كه بيش از يك كلمه باشد، مانند :عَبْدُاللهِ

علم مركب بر دو نوع است: اضافي و مَزْجي

مركب اضافي: آن است كه تركيبي از مضاف و مَزْجي

مركب اضافي: آن است كه تركيبي از مضاف و مضاف‌اليه باشد، مانند: عَبْدُالله (عبد به الله اضافه شده است).

مركبّ مَزْجي: آن است كه بين دو كلمه رابطه‌اي نباشد مانند: سيبَوَيْهِ بين «سيب» و «ويه» رابطه‌ي نيست.

2) كنيه، لقب، اسم

كنيه: علمي است كه با «أب، امّ، ابن و بنت» شروع شود، مانند: ابوعبداللهِ

اسم: علمي است كه لقب و كنيه نباشد، مثل احمد

انواع علم‌ها در نمودار زير مشاهده مي‌كنيد:

نكته:

اسم را بايد پيش از لقب به كار برد، اما رعايت ترتيب به كنيه و لقب و نيز اسم و كنيه لازم نيست.

3) اسم مضاف به اسم معرف:

در صورتي كه اسمي يكي از معرفه‌هاي شش‌گانه اشافه شود، معرفه مي‌شود.

  1. اضافه به ضمير
  2. اضافه به موصول
  3. اضافه به اسم اشاره
  4. اضافه به علم
  5. اضافه به ذواللّام
  6. اضافه به اضافه

غير از اينها هر چه باشد نكره است.

نكات تستي مرتبط
معرفه و نكره (2186) : معرفه و نکره: اسم معرفه: اسمي که بر فرد يا شيء معين و شناخته شده اشاره دارد: مانند: قرآن، ا...
جامد و مشتق (3401) : جامد و مشتق شناخت اسم از لحاظ (جامد و مشتق بودن) از بحث‌های مهم، در تجزیه و ترکیب می‌باش...
اقسام مشتق (4073) : اقسام مشتق: 1)اسم فاعل: به انجام دهنده ی کار گفته می شود مانند: کاتب و ضارب... اسم فاعل از ...
جمله واره پيرو اسمي (4052) : جمله واره پیرو اسمی: تعریف: یک " جمله واره" عبارتست از گروهی از لغات مرتبط که شامل یک فاع...
اسماء خمسه (2675) : اسماء خمسه عبارتند از اب، اخ، فم، حم، ذو (ذا- ذي) اگر اسماء خمسه مضاف نباشند اعرابشان اصلي...
اسم معرفه و نكره (3516) : اسم نكره:‌اسمي است كه در آخر آن تنوين باشد. علامت و نشانه هاي معرفه بودن را نداشته باشد و جزء مع...
لاي نفي جنس ( 3 ) (2172) : «لاي» نفي جنس «لاي» نفي جنس براي نفي مطلق به كار مي‌رود و معادل «هيچِ» تأكيدي در زبان فارسي...
تجزيه و تركيب (4090) : تجزيه و تركيب : با توجه به اين كه تجزيه و تركيب در واقع كل قواعد آموخته شده مي‌باشد و اكثر ...
جامد، مصدر و انواع مشتقات (3151) : جامد : اسم جامد به اسمی اطلاق می شود که از اصل فعل گرفته نشده باشد مانند : «رَجُلْ – دِرْهَمٌ.» ...
كاربرد اسم به عنوان صفت (2563) : کاربرد اسم به عنوان صفت: گاهي اوقات مي‌توان از يک اسم به عنوان صفت براي توصيف اسم ديگري است...

جستجوي نكات تستي
كليه مقالات

جديدترين مقالات :

فعل مهموز
فعل مهموز: فعلي است که يکي از حروف اصلي آن همزه باشد. مهموز سه قسم است: مهموز الفاء: فعلي است که حرف اول آن همزه باشد، مانند: أمَرَ مهموز العين: فعلي است که حرف وسط آن همزه باشد،‌مانند

فعل ناقص:
فعل ناقص: به فعلي گفته مي‌شود که سومين حرف اصلي آن حرف عله «و» يا «ي» باشد به اين ترتيب فعل‌هاي معتل ناقص به دو دسته ي: 1) ناقص واوي: دَعَوَ، تَلَوَ، عَفَوَ، نَموَ 2) ناق

حال (عربي)
حال: لفظ منصوبي است كه حالت اسمي را در حين انجام فعل بيان مي‌كند. مثال: عاد الطّالبُ مُسرعاً (‌دانشجو شتابان بازگشت)‌ درمثال بالا،‌واژه «مُسِرعاً)= (شتابان)‌ حالت «الطالب» = (‌دانشجو

بدل:
بدل: «بدل» اسم جامدي است كه بعد از اسم ديگري بيايد و توضيحي درباره‌ي آن بدهد و فعل به آن نه به اسم پيشين، نسبت داده شود. اسم پيشين را كه بدل درباره‌ي آن توضيح مي‌دهد «مبدلٌ‌منه» مي‌گويند،

عطف بيان
عطف بيان اسم جامدي است كه بعد از اسم ديگري بيايد و توضيحي درباره‌ي آن بدهد. مثال: جاء صديقكَ عليٌ (دوست علي آمد) در جمله بالا، «عليٌ» عطف بيان است، زيرا جامد است و درباره‌ي «صديق»

صفحه قبل   1     2     3     4     5   صفحه بعد ... صفحه آخر

براي استفاده از ساير امكانات پارسي تست، عضو پارسي تست شويد.



© كليه حقوق اين نرم افزار متعلق به شركت ارتباطات راهبردي پارسيان و آموزشگاه الكترونيك کنکور پارسي تست مي باشد