| تعداد بازديد تا كنون: 2662 بار |
| عنوان : نظر علامه طباطبايي |
شکی نیست که از لحاظ منطقی هیچ گاه نمی توان «باید» را از «هست» به دست آورد؛ مثلاً اگر در ذهن خود قیاسی ترتیب دهیم که همه ی مقدمات آن را «هست ها» تشکیل دهد، نمی توان از این مقدماتِ خبری، نتیجه ای انتشایی گرفت و حکمی را استنتاج کرد که شامل «باید و نباید» باشد اما این نکته ی منطقی که نمی توان از «هست» هیچ «بایدی» را استنتاج کرد، بدین معنا نیست که هیچ نوع رابطه ای بین «هست ها» و «باید ها» وجود ندارد. | تحلیل علامه طباطبایی از ادراکات اعتباری نه تنها جدایی و بیگانگی «هست ها» و «باید ها» را نفی می کند بلکه به روشنی ارتباط عمیق بین آن ها را نشان می دهد. علامه طباطبایی نیز ارزش ها و باید ها و نباید های اخلاقی را از زمره ی «ادراکات اعتباری » می داند و آن ها را از« ادراکات حقیقی» جدا می کند اما نظر ایشان با نظريه ای که بیان شد، در دو مورد اختلاف اساسی دارد: | 1- ایشان ریشه ی «ادراکات حقیقی» و «ادراکات اعتباری» ، را قوه ی عقل انسان می داند. همچنین به نظر ایشان عقل نظری و عقل عملی دو قوه ی جداگانه نیستند که احکام آن ها به کلی از هم جدا باشد بلکه تقسیم نظری و عملی درباره ی عقل به اعتبار دو گونه فعالیتی است که عقل انجام می دهد. | عقل در دو حوضه ی واقعیت ها و هست ها و باید و نباید ها فعالیت دارد . پس مبدأ «ادراکات حقیقی» و «ادراکات اعتباری» از هم جدا نیست بلکه به طوری که گفتیم ، فقط نحوه و چگونگی حصول این دو نوع ادراک با هم تفاوت دارند در حالی که در نظریه ای که بیان شد ، اصولاً مبدأ این دو نوع ادراک از هم مستقل است . این نظریه ریشه ی ادراکات حقیقی و قضایایی را که درباره ی «هست ها» داریم، در ذهن جست و جو می کند و ادراکات اعتباری را در احساس ها و انفعال های نفسانی ریشه یابی می نماید. همین جدایی در مبدأ و منشأ ، ارتباط بین حقایق و اعتباریات یا هست ها و باید ها را قطع می کند و عقل را بازیچه ی خواسته ها و امیال نفسانی قرار می دهد. | 2- علامه طباطبایی همانند همه ی حکمای اسلامی به فطرت انسانی قائل است. قبول فطرت و استعدادهای روحی ویژه برای انسان درست همان نقطه ای است که «هست ها» را به «بایدها» مرتبط مي سازد. | از دیدگاه ایشان ، انسان دارای یک واقعیت روحی و معنوی است. نفس انسان یک لوح سفید نیست که هیچ اقتضای خاصی نداشته و نسبت به هر خواسته و گرایشی بی اعتنا و لااقتضا باشد. انسان فطرتی ملکوتی دارد و به حسب این فطرت می تواند به کمالات واقعی دست یابد. ارزش های اخلاقی در این دیدگاه اموری نسبی و قراردادی و تابع خواسته ها یا آرزوهای بشر نیست و در هیچ دوره و زمان و اجتماعی در آن ها تغییر و دگرگونی پدید نمی آید. در نهاد انسان گرایشی به سوی خیر و نیکی وجود دارد که اگر به آن پاسخ مناسب داده شود، کمالاتی حقیقی برای انسان حاصل می شود . انسان با پیروی از تمایلات فطری خویش می تواند در مراتب وجود ارتقا یابد و سعی وجودی خود را گسترش دهد . | این نوع نگرش نسبت به انسان و قبول چنین استعداد هایی برای او در قلمرو «هست ها» جای دارد . در واقع ، اعتقاد به فطرت انسان و این که ارزش های اخلاقی با ذات انسان تناسب و هماهنگی دارد ، خود از جمله« ادراکات حقیقی» است و درست در همین جا «ادراکات اعتباری» هم ساخته می شود و شکل می گیرد. عقل با توجه با این استعداد ها و گرایش های روحی و فطرت کمال جوی انسان از یک طرف و ملاحظه ی این که این کمالات مطلوب از طریق پای بندی به ارزش های معنوی و اخلاقی تأمین می شود از طرف دیگر ، حکم به خوبی این ارزش ها می کند و «باید ها و نباید ها» را متناسب با این کمالات تعیین می نماید. | بنابراین، ریشه ی «باید ها» را در «هست ها» جست و جو باید کرد و این دو از یک دیگر بیگانه و جدا نیستند . در نظر حکمای اسلامی هرگز عمل از علم و تفکر جدا نیست و هرگز عقل عملی ، بر خلاف عقل نظری حکم نمی کند. عقل نظری بر حسب ادراکات حقیقی خویش را هموارمی سازد و «ادراکات اعتباری» را تدوین و تأیید می کند. در نتیجه – بر خلاف نظریه ای که ذکر شد- مبدأ ادراکات حقیقی و اعتباری از هم جدا نیست و ادراکات اعتباری در ارتباطی عمیق با ادراک حقیقی ساخته می شوند و این هر دو نکته در دیدگاه علامه طباطبایی نمایان است. (صفحه ی 119 و 120 و 121) |
|