| تعداد بازديد تا كنون: 2269 بار |
| عنوان : تمثيل غار |
افلاطون سیر عقلانی به سوی معرفت حقیقی یا شناسایی «مثل» در كتاب «جمهوری» به کمک تمثیلی معروف به «تمثیل غار»، بیان داشته است. این تمثیل را افلاطون در ضمن گفتگوی سقراط با شخصی به نام گِلاوکُن مطرح ساخته است که آن را به جهت شیوایی و اهمیتش در این جا نقل می کنیم: | سقراط: اکنون که از نکته فارغ شدیم، می خواهیم از راه تمثیلی بر تو نمایان سازم که تربیت در طبیعت آدمی چگونه تأثیر می کند. غاری را در زیر زمین در نظر بیاور که در آن مردمانی را به بند کشیده ، روی به دیوار و پشت به دهانه ی غار ، نشانده اند . این زندانیان از دوره ی کودکی در آنجا بوده اند و گردن و پاهایشان چنان با زنجیر بسته شده که نمی تواند از جای خود بجنبد و نه سر خود را به چپ و راست بگردانند، بلکه ناچارند پيوسته روبه روی خود را تماشا کنند . | در بیرون از غار، به فاصله ای دور، آتشی افروخته است که پرتو آن به درون غار می تابد. میان آتش و زندانیان راهی مرتفع و دیواری کوتاه وجود دارد شبیه پرده ای که شعبده بازان میان خود و تماشاگران می آویزند تا از بالای آن هنر خود را نمایش دهند . | گلاوکن : منظره ای را که توصیف کردی در نظر آوردم . | سقراط : در آن سوی دیوار کسانی هستند که اشیاء بسیاری ، از جمله پیکرهای انسان و حیوان را که از سنگ و چوب ساخته شده، به این سو و آن سو می برند و همه ی آن اشیاء از بالای دیوار پیداست. بعضی از آن افراد در حال آمد و شد با هم سخن می گویند و بعضی خاموش اند. | گلاوکن : چه تمثیل عجیبی! چه زندانیان شگفتی ! | سقراط : مَثَل ما مَثَل آن زندانیان است که از خود و از یکدیگر جز سایه ای که در اثر آتش بیرونی از اشیاء به دیوار غار افکنده شده چیزی نمی بینند . | گلاوکن : چگونه می توان جز سایه چیزی را ببینند در حالی که هرگز نتوانسته اند به چپ و راست بگردند؟ | سقراط : آیا در این حال از پیکره ها و اشیایی هم که در بیرون غار به این سو و آن سو برده می شوند ، جز سایه ی چیزی می بینند؟
| گلاوکن : البته که نه.
| سقراط : اگر بتوانند با هم صحبت کنند ، موضوع گرفتارشان چیزی جز سایه هایی که بر دیوار نقش بسته خواهد بود؟ | گلاوکن : نه .
| سقراط : و اگر صدای کسانی که در بیرون رفت و آمد می کنند در غار منعکس شود آیا زندانیان نمی پندارند که آن سایه ها با هم گفتگو می کنند ؟
| گلاوکن : بی گمان چنین است.
| سقراط : پس جز سایه ها به هیچ چیز دیگری باور ندارند ؟
| گلاوکن : البته نمی توانند داشته باشند .
| سقراط : اگر از بند آزاد شوند و از درد نادانی رهایی یابند ، چه حال پیدا خواهند کرد؟ فرض کن زنجیر از گردن و پای یکی از آنها بردارند و او را وادار کنند که به پا خیزد؛ روی به عقب برگرداند و به سمت دهانه ی غار روانه شود و به روشنایی آتش بیرون نگاه کند . طبعاً از این تغییر وضع آزرده می شود و چون روشنایی آتش چشمهای او را که به تاریکی عادت کرده بود، خیره می کند قادر نخواهد بود که اشیاء واقعی را که تا آن زمان تنها سایه ای از آنها دیده بود، درست ببیند. و اگر وادارش کنند که مستقیم در خود روشنایی بنگرد، چشمان او به دردی طاقت فرسا مبتلا خواهند شد و از روشنایی خواهند گریخت. | گلاوکن : بیان جذاب و عجیبی است. | سقراط : حال اگر کسی دست او را بگیرد و با زور از آن راه مرتفع و ناهموار به بیرون از غار بکشاند و به روشنایی آفتاب برساند، تردیدی نیست که به رنج می افتد و خشمگین می شود و می کوشد خود را نجات دهد. | گلاوکن: البته! اگر انتقال از تاریکی به روشنایی به آن سرعت انجام گیرد نمی تواند ببیند. | سقراط : پس باید چشمان او به تدریج به روشنایی خو کنند تا به دیدن اشیاء گوناگون توانا شود. نخست سایه ها و تصاویر اشخاص و اشیاء را که در آب می افتند، بهتر از چیزهای دیگر تمیز خواهد داد. در مرحله ي دوم، خود آدمیان و اشیاء را خواهد دید. پس از آن به تماشای آسمان و ستارگان خواهد پرداخت، ولی آنها را هنگام شب بهتر مشاهده می کند ، زیرا دیدگانش به روشنایی ماه و ستارگان زودتر عادت خواهند کرد و حال آنکه روشنایی خورشید چشمهای او را رنج می دهد. | گلاوکن : واضح است.
| سقراط : سرانجام در مرحله ي چهارم، خواهد توانست خورشید را مشاهده کند، منظورم انعکاس خورشید در آب یا در چیزهای دیگر نیست، بلکه خود خورشید را که در عین پاکی و تنهایی مشاهده خواهد کرد.
| گلاوکن : بی گمان.
| سقراط : چون این تمرین ها را پشت سر گذاشت و به این مرحله رسید، در خواهد یافت که پدید آورنده ی سالها و فصلها و مادر همه ي چیزهایی که در عالم دیدنیها وجود دارد، خورشید است و در عین حال علت اینکه توانست بتدریج همه ي دیدنیها را در مراحل مختلف ببیند همان خورشید است.
| گلاوکن : سیر انسان به سوی معرفت حقیقی داستان دلکشی دارد. | سقراط : گلاوکن عزیز! این تمثیل را با مطالبی که قبلاً گفتیم تطبیق کن! اگر زندان غار را با عالم محسوسات و پرتو آتشی را که به دورن غار می تابد، با نیروی خورشید تطبیق کنی و اشیاء بیرون و انسانهای در حال رفت و آمد را به عالم مُثُل تطبیق دهی و خارج شدن آدمی از غار و تماشای اشیاء گوناگون در روی زمین را سیر و صعود روح آدمی به عالم شناسایی بدانی، در این صورت عقیده ي مرا که به شنیدنش آنهمه اشتیاق داشتی، درست دریافته ای، به هر حال من بر آنم که آنچه که آدمی در عالم معرفت حقیقی در پایان سیر و سلوک و پس از تحمل رنجهای طاقت فرسا در می یابد، مبدأ همه ي مثل یعنی مثال «نیک» است. و نیز تصدیق می کند که همه ي سایه ها و تصاویر جلوه گاه خوبی و زیبایی اوست. (صفحه ی 46و 47و 48و 49) |  |  |
|