| تعداد بازديد تا كنون: 2012 بار |
| عنوان : جوامع پيراموني و نيمه پيراموني |
ژاپن كشوري است كه تا اوايل قرن بيستم ، موقعيتي مشابه ايران داشت. اين كشور علي رغم اين وضعيت، با اقداماتي كه از آن به عنوان «اقدامات توسعه اي» ياد مي شود ، توانست موقعيت خود را ابتدا به موقعيت نيمه پيراموني و سپس مركزي تغيير دهد. تجربه ي كشور ژاپن نشان دهنده ي اين است كه جوامع ، علي رغم شرايط تحميل شده از سوي كشورهاي مركز سرمايه ، مي توانند جايگاه خود را در نظام جهاني تغيير دهند . | در زماني نزديك تر به زمان خود ، به تجربه ي كشور روسيه به عنوان كشوري نيمه پيراموني بر مي خوريم . اين كشور در ابتداي قرن بيستم و بعد از انقلاب سال 1917 (انقلاب اكتبر) توانست موقعيت خود را بهبود بخشد. | چين نمونه اي ديگري است . اين كشور تا بعد از جنگ جهاني دوم ، موقعيتي پيراموني داشت اما بعد از انقلاب دهه ي 50 ميلادي (1949) توانست در جهت تغيير موقعيت خود در نظام جهاني حركت كند و اكنون موقعيتي برتر از نيمه پيراموني ها دارد؛ هرچند كه هنوز به عنوان يك مركز اصلي سرمايه شناخته نمي شود. | بعد از جنگ جهاني دوم و در دهه هاي 60 و 70 ميلادي نيز تجربه ي بعضي از كشورهاي امريكاي لاتين (مانند) آرژانتين پيش روي ما قرار مي گيرد اين كشورها با اجراي برنامه هاي توسعه ي مبتني بر جايگزين واردات با توليدات داخلي ، موقعيت پيراموني خود را به موقعيت نيمه پيراموني تغيير دادند. در دهه هاي اخير ، تجربه ي كشورهاي آسياي جنوب شرقي قابل ذكر است كه در زمان اندكي توانستند موقعيت پيراموني خود را به نيمه پيراموني تغيير دهند. | اين تجربه ها نشان مي دهد كه رابطه ي پيرامون – مركز ، رابطه ي تغيير ناپذير و جدي و قطعي ست و مي توان آن را تغيير داد (اما اين تغيير چگونه تحقق مي يابد؟) | تجربه ي كشورهاي ياد شده نشان مي دهد كه تغيير موقعيت در نظام جهاني ، در گام اول با اعتراض به جايگاه خود دراين نظام و نپذيرفتن موقعيت پيراموني همراه بوده است. اين اعتراض به شكل نگرش منفي نسبت به كشورهاي مركز ، وابستگي به آن ها ، اعتراض به حكومت هايي كه عامل اين وابستگي شناخته مي شوند ، اعتراض به نهادهاي اين وابستگي آغاز شده و با «بازگشت به خويشتن» ، بازگشت به فرهنگ بومي «روانشناسي منابع خود» و تلاش براي روي پاي خود ايستادن تداوم يافته است از اين رو مي توان گفت كه تغيير موقعيت در نظام جهاني در گام اول با تغيير نگرش و نگاه جامعه به خود و ارزيابي مجدد ارزش ها و آرمان ها ي اجتماعي و معمولاً «انقلاب» همراه است. (صفحه ي 132و 133) |
|