امروز شنبه 2 آذر 1387

 

 
 



 
Red Pink Green Brown BlueLight Blue BlueDark



تعداد بازديد تا كنون: 2345 بار
عنوان : حال و ذوالحال

برای بهتر فهميدن مبحث حال ، نكات و قواعد مهم آن را با هم مرور می كنيم .

حال و ذوالحال

حال چيست ؟ حال ، اسم يا كلامی است كه حالت و كيفيت فاعل يا مفعولٌ به يا نايب فاعل و يا نظائر آن ها را نشان می دهد ، و با قيد حالت در زبان فارسی تطا‌بق دارد .

ذوالحال چيست ؟ كلمه ای است كه حالت آن توسط حال بيان می شود و همواره يك اسم معرفه است به ذوالحال ، صاحب حال نيز می گويند .

اقسام حال :

حال مفرد : اسم نكره ، مشتق و منصوبی است كه بيانگر چگونگی و حالت صاحب حال است ، حال مفرد بايد از نظر جنس ( مذكر و مؤنث بودن ) و تعداد ( مفرد و مثنی و جمع ) با ذوالحال مطابقت نمايد . مثال :

حال جمله اسميّه : از يك جمله اسميّه با اركان مبتدا و خبر تشكيل می شود كه پس از يك اسم معرفه قرار گرفته و بيان كننده حالت ذوالحال است . حال جمله اسميّه معمولاً همراه با واو حاليه ا‌ست و از نظر اعراب محلاً منصوب ا‌ست . مثال :

حال جمله فعليّه : از يك جمله فعليّه با اركان مربوط به آن تشكيل شده كه پس از يك اسم معرفه قرار گرفته و معمولا بدون واو حاليه می آيد ، و شرط جمله فعليّه حاليّه آن است كه در فعل ضميری ا‌ست ، كه مرجع آن صا‌حب حال ا‌ست . مثال :

نكته :

• اگر فعل جمله منفی باشد ( لَمْ ، لَمّا ، لا ... ) باشد و يا مقرون به ( قد ) باشد ، همراه با واو حاليّه می آيد .

• اگر فعل جمله مثبت باشد وا‌و حاليّه نمی آيد .

تبديل حال مفرد به جمله اسميّه يا فعليّه :

1) جمله اسميّه : چنانچه بخواهيم حال مفرد را به جمله اسميّه تبديل كنيم ، ابتدای جمله واو حاليّه و پس از آن ضميری را ذكر می كنيم كه با ذوالحال مطابقت داشته باشد ، ضمير در ا‌ينجا نقش مبتدا را داشته و پس از آ‌ن خبر قرار می گيرد . مثال :

2) جمله فعليّه : چنانچه بخواهيم حال مفرد را به جمله فعليّه تبديل كنيم ، فعل مضارع مناسب از ريشه حال مفرد بدست آورده و پس از مطابقت دادن با ذوالحال آن را به عنوان جمله حاليّه فعليّه قرار می دهيم . مثال :

تبديل جمله حاليّه به حال مفرد : واو حاليّه و ضمير منفصل پس از آن مبتدا را حذف كرده و خبر را منصوب می كنيم و اگر خبر جمله فعليّه باشد از آن اسم مشتق مناسب ( اسم فاعل ، اسم مفعول ، صفت مشبهة ، ... ) می سازيم و سپس آن را به صورت منصوب در می آوريم كه بايد با ذوالحال ، به لحاظ جنس و تعداد مطابقت نمايد :

نكات مهم ديگر راجع به حال :

• صاحب حال نقش نيست و هميشه معرفه است و بر خلاف آن ، حال نكره است .

• حال مفرد در جواب ( كيف ، چگونه ) می آيد .

• علامت نصب در حال مفرد بر حسب كلمه می باشد .

• فرق حال با تمييز در اين است كه حال مشتق ولی تمييز جامد است .

• حال و تمييز هر دو منصوب و نكره است ولی در مورد بالا با هم تفاوت دارند .

نكات تستي مرتبط
حال (عربي) (2751) : حال: لفظ منصوبي است كه حالت اسمي را در حين انجام فعل بيان مي‌كند. مثال: عاد الطّالبُ مُسرع...
حال (2276) : حال اسم نكره ، مشتق و منصوبي است كه حالت فاعل يا مفعول را مي رساند و به آن فاعل يا مفعول...
اعراب نيابي (1817) : موارد اعراب نيابي (فرعي): 1) اسم‌هاي پنج‌گانه (اسماء خمسه): اسم‌هاي ابٌ (پدر)، اخٌ...
تعادل گرمايي بدون تغيير حالت (2556) : تعادل گرمایی بدون تغییر حالت: اگر دو جسم یا بیش تر با دماهای متفاوت با هم تماس دهيم و حالت آنها ...
حالت‌هاي ماده (1938) : گرمای نهان تبخیر: گرمایی است که مایع در نقطه جوش می گیرد تا به بخار در همان دما تبدیل شود، در تم...
معادله‌ي حالت گاز (1897) : معادله حالت گاز کامل بصورت می باشد که در آن P: فشار بر حسب (Pa) V: حجم گاز ب...
افعال كمكي حالت (2366) : افعال كمكي حالت : 1ـ مصدر بدون to + can: از اين عبارت براي بيان توانايي انجام كار در زمان ح...
پسوند قيد حالت ly- (2261) : نکته ها:بيشتر قيدهاي حالت با افزودن پسوند ly- به آخر صفت ساخته مي شوند. توجه داشته با...
افعال كمكي حالت در زمان گذشته (2751) : افعال كمكي حالت در زمان گذشته : 1- ساختار فوق بيانگر عملي است كه بهتر بود در گذشته صو...
نكاتي در مورد آنتالپي و حالت استاندارد ترموديناميكي (2783) : نكاتي درمورد آنتالپي : 1- اگرمعادله يك فرايند فيزيكي يا شيميايي معكوس (وارونه) شود، تغيير ...

جستجوي نكات تستي
كليه مقالات

جديدترين مقالات :

لفيف مفروق و مقرون
لفيف مفروق: فعل معتلي است در حرف عله نزديک به هم داشته باشد. مثل: لفيف مفروق ترکيبي از مثال و ناقص مقرون ترکيبي از اجوف و ناقص است در لفيف مفروق قوانين مثال و ناقص را اجرا مي کنيم، امّا در

اعلال
«ودع» يک فعل معتل است از نوع مثال: (فعل معتلي است که اولين حرف اصلي آن حرف علّه باشد. مثال يا واوي است و يا «يايي» فعل هاي مثال واوي داراي دو وزن بيشتر نيستند. يا «فَعَلَ» «يفْعِلُ» که اکث

اسم منسوب
اسم منسوب: اسم منسوب اسمي است که بر نسبت دادن اسمي به اسم ديگر دلالت مي کند، مانند: نسيمُ ربيعيٌّ : نسيم بهاري (ربيعيٌّ: اسم منسوب است که «نسيم» را به «ربيع» نسبت داده ايم.) ساختن ا

اسم مصغّر
«اسم مصغّر» اسمي که مفهوم خُردي و کوچکي را برساند «اسم مُصَغَّر» ناميده مي شود. اسم مصغّر براي بيان کوچکي، نزديکي مکاني يا زماني، ابراز محبّت يا توهين يا تحقير يک فرد نيز به کار مي رود. «س

مضافٌ اليه
مضافٌ اليه مضاف اليه اسمي است که در پي اسم ديگري (مضاف) بيايد و آن اسم بدان نسبت داده شود، مانند: کتابُ عليٍ، قلمُ سعيدٍ. در اين مثال، «علي» و «سعيد» مضاف اليه اند و کلمه هاي «کتاب» و «قلم» به آ

  1     2     3     4     5   صفحه بعد ... صفحه آخر

براي استفاده از ساير امكانات پارسي تست، عضو پارسي تست شويد.



© كليه حقوق اين نرم افزار متعلق به شركت ارتباطات راهبردي پارسيان و آموزشگاه الكترونيك کنکور پارسي تست مي باشد