| تعداد بازديد تا كنون: 2410 بار |
| عنوان : موصوف و صفت |
صفت در زبان عربي به دو قسم است: | 1) صفت مفرد | 2) جمله وصفيه | صفت مفرد: اسمي است که حتماً مشتق مي باشد و در اين جا اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهة،اسم تفضيل و اسم مبالغه مي باشد. | اسم زمان و مکان و اسم آلت (ويژه رشته انساني) صفت واقع نمي شود.
| صفت مفرد در 4 مورد تابع موصوف خود مي باشد:
| 1) از نظر جنس= (مذکر و مؤنث بودن) لذا دقت در مذکر و مؤنث بودن کلمه لازم است.
| 2) از نظر عدد= (مفرد مثني و جمع بودن) لذا بايد بتوانيم اسم هاي مفرد و مثني و جمع را تشخيص دهيم.
| 3) از نظر معرفه و نکره بودن= پس بايد اقسام معرفه را به خوبي بشناسيم.
| 4) از نظر اعراب= لذا بايد بر اقسام اعراب و علامت آن تسلّط داشته باشيم.
| اگر موصوف،جمع غير عاقل باشد. صفت براي آن به صورت مفرد مونث يا جمع مؤنث مي آيد.
| کُتُبٌ مفيدةٌ،کتبٌ مفُيداتٌ
| مفرد، اعداد (1) و (2) در زبان عربي صفت هستند. کلمه هاي «واحد» «واحدةَ» اگر بعد از اسم مفرد بيايند صفت هستند و کلمه هاي «اثنان» «اثنَين» «اثنَتانِ» «اثنتَيْنِ» نيز اگر بعد از مثني بيايند، صفت هستند. | صفت، جمله وصفيّه: جمله وصفيّه جمله اي است که درباره اسمي (نکره) توضيح مي دهد، نکته مهم آن است که جمله وصفيه را با جملات ديگر اشتباه نگيريم. | الف) جمله حاليه= درباره اسمي معرفه توضيح مي دهد.
| ب) جمله صله= جمله اي است که بعد از اسم موصول مي آيد و معناي آن را کامل مي کند.
| ج) خبر= اعم (از خبر، خبر فعل ناقصه، خبر حروف مشبهه بالفعل) کامل کننده معناي جمله است و نمي توانيم آن را جمله وصفيه بدانيم.
| (لذا، اگر جمله اي داشته باشيم و از ما بخواهند جاي خالي را به گونه اي کامل کنيم که جمله وصفيه بدست آيد بايد از کلمه نکره استفاده کنيم.) |  | |
1) جمله وصفيّه در مقام ترجمه با حرف (که) ترجمه مي شود. به موارد زير دقت کنيد:
| الف) اگر فعل اصلي جمله، فعل ماضي باشد و جمله وصفيّه به صورت زمان حال استفاده شود، جمله وصفيّه را غالباً به ماضي استمراري ترجمه مي کنيم. |
ب) اگر فعل اصلي فعل ماضي باشد و جمله وصفيّه نيز ماضي باشد، جمله وصفيّه را غالباً به ماضي بعيد ترجمه مي کنيم.
| 2) جمله وصفيه داراي اعراب محلّي است و در اعراب خود از موصوف تبعيت مي کند. |  | 3) از آنجا که صفت،در اعراب خود از موصوف تبعيت مي کند در ذکر اعراب آن از عبارت (بنابر تبعيّت= بالتّبعيّة)استفاده مي شود. |  | 4) موصوف نقش نيست (همان گونه که مضاف نقش نمي باشد) و براي يافتن نقش آن بايد به جمله دقّت کرد، تشخيص نقش موصوف تاثير فراواني در کاربرد صحيح صفت دارد. |  | 5) کلمه (ذو) اگر ميان دو اسم نکره باشد صفت است.
| جاء رجلٌ ذو علمٍ (صفت)
| 6) اسم موصولي که قبل از آن اسم (ال) دار بيايد صفت است.
|  | 7) اسم هاي منصوب صفت هستند. رجلٌ کلّي (صفت)
| 8) اسم هاي (ال) دار و (مشتق)بعد از اسم اشاره و (ايهّا،ايتُهّا) صفت مي باشند.
|  | 9) مضافٌ اليه مي تواند، بين موصوف و صفت فاصله بيندازد.
| عِباده الصّالِحينَ
| 10) در زبان عربي بر خلاف زبان فارسي ابتدا مضافٌ اليه و پس صفت مي آيد:
|  |
|